محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
71
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
براى توضيح بيشتر اشاره به مثالى در اين زمينه خالى از لطف نيست . فرض كنيم ملحدى كتابى را بخواند و موضوع و نحوه نگارش آن را بپسندد و بر آن اساس به وجود مؤلفى انديشمند و تيزبين براى آن پى ببرد . نتيجهگيرى ملحد به آن معنا است كه وى از حوزه مشاهده و عينيت به حوزه غيب منتقل شده است و اين نمونه ، تفاوتى با مشاهده جهان و پى بردن به خالقى توانمند در وراى آن ندارد . در اين صورت چگونه ملحدان مىتوانند بر مؤمنان به خاطر اعتقاد به مسألهاى خرده بگيرند كه خود به آن معتقد هستند ؟ ! اگر عقل در طبيعيات مجاز است كه از آن چه مشاهده كرده ، براى اثبات آن چه مشاهده نكرده ، استفاده كند ؛ پس بايد در غير طبيعيات نيز اين مسأله را پذيرفت و نمىتوان تفاوتى ميان اين دو عرصه قايل شد . امام على عليه السّلام درباره خلقت ، زمين ، آسمان ، انسان ، شريعت ، قرآن ، سنت ، مستمندان ، ثروتمندان ، جهاد ، اخلاق ، عقل ، نفس ، علم ، دنيا و زينتهاى آن ، مرگ و دشوارىهاى آن و موضوعات فراوان ديگرى نيز صحبت كرده است . هر آن كه در نهجالبلاغه ، مطالعه و دقت كند ، به اين باور مىرسد كه سخنان امام عليه السّلام به صورت ناخودآگاه خواننده را به ايمان به خدا و التزام به دين و شريعت سوق مىدهد . علم و عمل در نگاه امام على عليه السّلام امام على عليه السّلام منشأ اصلى تمام علوم و معارف و حتى وحى را عقل به تنهايى و يا در همراهى با حواس مىداند . انسانها پديدههاى مادى را با كمك حواس مىشناسند ؛ ليكن حواس خطاپذير هستند و حكم نهايى در تعيين خطا و درستى مشاهدات حواس ، بر عهده عقل است . به عنوان مثال ،